close
تبلیغات در اینترنت
پایگاه خبری بین الحرمین - 3

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

شماره پیام کوتاه

    برای نظر دهی می تئوانید به شماره

    50002010090256

     پیام خود را ارسال نمایید

پاسخ به سوالات شرعی

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 117
  • کل نظرات : 35
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 2
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 44
  • بازديد ديروز : 12
  • بازديد کننده امروز : 1
  • بازديد کننده ديروز : 1
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 64
  • بازديد ماه : 110
  • بازديد سال : 167
  • بازديد کلي : 8,523
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.196.38.114
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

یا اباعبدالله الحسین

خبرنامه دانشجویان ایران: مردم می گویند، اتهامات اقتصادی مهدی هاشمی اظهر من الشمس است. چند هفته ای است که نمایندگان مجلس هم مکررا در نطق ها و مصاحبه ها خواستار برگزاری علنی دادگاه مهدی هاشمی شده اند. تشکل های دانشجویی نیز تاکید کرده اند که برگزاری علنی دادگاه مهدی هاشمی اعتماد به قوه قضاییه را افزایش خواهد داد. اما گویا فشارهای خاندانی و جریانی و خاص در پرونده مهدی هاشمی که محسنی اژه ای آن را تایید کرد، هنوز ادامه دارد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ وکلای مهدی هاشمی توهین های خود را به دادگاه و قوه قضاییه آغاز کرده اند. گویا تیغ عدالت این بار درست روی رگ فساد است و فشارها راه به جایی نبرده است.

 

حمله همه دستگاههای رسانه ای و اطلاعاتی مهدی هاشمی به دادگاه جمهوری اسلامی، و نظام آغاز شده است. چندروز پیش متن مصاحبه بیژن فرهودی از کیهان لندن با مهدی هاشمی روی صفحه شخصی فرهودی منتشر شد. این مصاحبه اگرچه به خاطر انتشارش از سوی ضد انقلاب قابل استناد نیست، اما چنانچه با تایید مهدی هاشمی یا کشف نوار صوتی واقعی بودن آن تایید شود، به خاطر اتهامات و توهین های مکرری که به شئون نظام داشته است، خود پرونده ای جدید برای وی در دادگاه خواهد گشود، حال آنکه هنوز پرونده 120 صفحه ای مهدی هاشمی به طور کامل بررسی نشده است.

 

اگرچه مستندات پرونده اتهامات اقتصادی مهدی هاشمی کاملا روشن و مشخص است و حتی گزارش های بین المللی نیز آن را تایید می کند، اما وکلای مدافع هاشمی که عملا حرفی برای دفاع ندارند، رسانه هایی را که پیگیر حقوق بیت المال و مردم شده اند، مورد اهانت و توهین قرار می دهند.
البته خود مهدی هاشمی نیز که گزارش دادگاه را در صفحه فیس بوک شخصی اش منتشر می کند، هربار به بهانه ای به دادگاه و رسانه های معترض به فساد می تازد.
متهم پرونده های استات اویل[1]، کرسنت [2]، توتال[3]،  دانشگاه آزاد و...حتی به تلویزیون که بسیار محافظه کارانه و (غیرقابل قبول برای مردم) به موضوع پرونده اش می پردازد و عملا کاررسانه ای مفیدی در معرفی چهره اول فساد آقازاده ایسم در کشور نکرده است نیز حمله کرد.

 

در یکی روزهای برگزاری دادگاه، فاطمه هاشمی مکرر با دست میکروفون واحد مرکزی خبر را به پایین می راند و مهدی هاشمی در مواجهه با صدا و سیما گفت: «شما تلویزیون ها همه دروغ گویید»
ادعایی که این روزها از سوی سیاه لشگرهای قلمی علاقه مند به مهدی هاشمی و فسادهایش! نیز تکرار می شود. خبرآنلاین در گزارشی با استناد به همین حرفهای مهدی هاشمی، حقوق و درآمد خبرنگاران معترض به فساد را حرام خوانده و نوشته است:« واقعاً خبرنگاران وقتی حرف می‌زنند کمی هم به حلال و حرام بودن حقوقشان که بخشی از بیت المال است فکر می‌کنند؟»

روزنامه دولتی ایران نیز پس از اولین جلسه دادگاه مهدی هاشمی با مظلوم نمایی از وی طبقه خواهان محاکمه مهدی هاشمی را به طرفداران احمدی نژاد محکوم کرد و با انتشار مطالب صفحه فیس بوک مهدی هاشمی که به معترضان فساد توهین کرده بود، عملا به دفاع از آقازاده پرداخت.

Preview

شاید نیاز باشد یک بار دیگر فسادهای مهدی هاشمی را مرور کنیم تا شاید رسانه های وابسته باور کنند که حرام کردن بیت المال مسلمین توسط آقازاده جدی است و آنها دارند در دفاع از چه جریان فاسدی خبرنگاری می کنند و حقوق می گیرند. والبته ضعف صدا و سیماست که در مبارزه با فسادرودربایستی و تشخیص مصلحت می کند و مردم را ازآنچه «مهدی آنها!» بر سر مملکت آورده است، آگاه نمی کند. نتیجه منطقی فساد این است که بار روانی آن و اثر منفی آن روی نظام خراب می شود و به خاطر جرم یک آقازاده از رییس جمهور و رییس مجلس و رییس قوه قضاییه باید پاسخگو باشند. حالا چه خوب است که رییس جمهور به رسانه های دولت و رییس مجلس به رسانه های منتسب به خود یادآور شود که وظیفه دولت و وظیفه مجلس «مبارزه با فساد» و بهتر بگوییم در شرایط فعلی «حمله به فساد» است و نه «دفاع از فساد» .

 

------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1-پرونده استات اویل: این پرونده در داخل کشور به پرونده «رشوه استات اویل» نیز معروف است.  استات اویل یک شرکت نفت و گاز نروژی است که در سال 1972 تاسیس شده و یکی از بزرگترین شرکت‌های نفت و گاز در جهان است. در سال 85 خبر فساد مالی در این شرکت بزرگ، سروصدای زیادی به‌پا کرد و برای این شرکت بسیار گران تمام شد. قصه ازآن‌جا شروع شد که این شرکت برای فعالیت در فازهای 7،6 و 8 پارس جنوبی مبلغ 15 میلیون دلار رشوه به یکی از مقام‌های وزرات نفت کشور پراخت کرد. این مبلغ از طریق شرکتی ایرانی به نام «هورتون» که در لندن وجود داشت پرداخت شد. این مقام وزارت نفت هم پروژه فازهای مذکور را به این شرکت(استات اویل) واگذار کرد. طبق اعترافات «ریچارد هوبارد» رئیس هیئت مدیره استات اویل، پیغامی عجیب از سوی یک طرف ایرانی برای طرف نروژی فرستاده شد که گفته بود: « آیا استات اویل در صورت موفقیت در پروژه های نفتی آمادگی کمک به موسسات عام المنفعه و آموزشی را دارد؟»
این پیام در ابتدا برای هوبارد عجیب به نظر می‌رسد. اما دوستانش به او کمک می‌کنندند تا سر از این ماجرا در بیاورد و مبلغ خواسته شده را از طریق شرکت واسطه‌ای «هورتون» که کاملا ناشناخته بود، برای طرف ایرانی بفرستد و تمامی مسائل امنیتی و کنترل مکالمات به‌عهده این شرکت(هورتون) باشد.  اما افشای این فساد مالی توسط روزنامه نروژی "DN"سبب شد تا تمامی مقامات استات اویل محاکمه و از سمت خود برکنار شوند. اتفاقی که البته در ایران سرنوشت متفاوتی داشت.
«بیژن نامدار زنگنه» وزیر نفت وقت ایران در زمان رسوایی پرونده استات اویل و وزیر فعلی نفت، در جلسه رای اعتمادش برای تصدی وزرات نفت دولت یازدهم در مجلس شورای اسلامی، خودش را «مظلوم این اتفاق» دانست و اعلام کرد از این موضوع کاملا بی‌اطلاع بوده است:«وقتی موضوع رشوه را در قرارداد استات‌اویل را فهمیدم، بلافاصله برخورد کردم و پرسیدم که به چه دلیل این کار را کردید. مگر مشکلی وجود داشت و سدی جلوی راه شما ایجاد شده بود که چنین کاری کردید و او تنها گفت اشتباه کرده است. تمام تلاش خودم را کردم که بتوانم اطلاعات لازم را کسب کنم و همه را به وزارت اطلاعات دادیم.»
2-قرارداد کرسنت: این قرارداد بین «شرکت ملی نفت ایران» و شرکت اماراتی «کرسنت پترولیوم» در سال 1381 امضا شد. طبق این قرارداد با لوله‌کشی در خلیج فارس، باید به مدت 25 سال روزانه 25 میلیون فوت مکعب گاز میدان سلمان به امارات صادر شود. این قرارداد که در بعضی محافل به «ترکمانچای دوم» نیز معروف شد، بعدها با اعتراضات زیادی در داخل کشور مواجه شد که از جمله مهم‌ترین معترضین دکتر «حسن روحانی» رئیس جمهور دولت یازدهم بود. روحانی در سال 1381 به عنوان دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی با ارسال نامه ای به «سید محمد خاتمی» رئیس جمهور وقت به عملکرد وزیر نفت به شدت اعتراض کرد.
سرانجام این قرارداد با استدلال به‌صرفه‌نبودن توسط «محمدرضا رحیمی» رئیس وقت دیوان محاسبات کشور لغو شد. گفته می شود در سال 2000 میلادی مهدی هاشمی به عنوان مسئول مستقیم مذاکره و عقد قرارداد با شرکت کرسنت معرفی شده و وی از طریق یک دلال نفتی به نام  عباس یزدان پناه» که تبعه بریتانیا است با «حمید ضیاء جعفر» مدیر عامل کرسنت و معاونش ارتباط برقرار می‌کند. نکته جالب این‌جاست  که عباس یزدان پناه که از او به عنوان جعبه سیاه این قرارداد نیز یاد می‌شود سال گذشته به مدت دوهفته ناپدید و پس از آن، جنازه اش در منطقه فجیره امارات پیدا شد.
3-قرارداد توتال: در سال 1997 (1376) قراردادی بین شرکت  ملی نفت ایران از یک‌سو  و شرکتهای توتال (فرانسوی), گاز پروم (روسی) و پتروناس (مالزیایی) از سوی دیگر به امضا رسید.
از آن‌جا که بعد از امضای  قرارداد جزییات مربوط به این پروژه در ایران رسما اعلام نشد،سؤال‌ها و ابهامات زیادی پیرامون این قرارداد پدید آمد.منطقه مورد نظر در این قرارداد، حوزه گازی پارس جنوبی بود. این منطقه در حوزه مشترک آبی ایران و قطر در خلیج فارس واقع شده است. این قرارداد با تصویب مجلس شورای اسلامی و تایید شورای نگهبان صورت قانونی به خود گرفت و ادامه پیدا کرد. اما در سال 2006، انتشار یک خبر در در مطبوعات فرانسوی درباره قرارداد توتال سروصدای زیادی به‌پا کرد. رسانه‌های فرانسوی خبرداده بودند که یک شرکت نفتی به نام « توتال» به مقام های ایرانی برای مشارکت در احداث میدان گازی پارس جنوبی رشوه پرداخت کرده‌است. مسئولین این شرکت نیز به همین علت بازداشت شدند و نام «مهدی هاشمی رفسنجانی» هم به عنوان یکی از رشوه گیران این قرارداد مطرح شد.

 

 

انواع فرهنگ

در یک نگاه کلّی می توان همة فرهنگهای موجود را به دو نوع مادّی و الهی تقسیم کرد و بازنگری قرار داد:

الف)فرهنگ مادی

این فرهنگ بر پوچ انگاری ارزشهای الهی و انسانی بنا نهاده شده است. جنبة انسانی انسان به فراموشی سپرده شده و تنها به عنوان«موجود مادی» مورد ارزیابی قرار می گیرد. چنین فرهنگی افراد پیرو خویش را پیرامون رفاه فزونتر، آزادی و بهره وری بیشتر از غرایز و سود پرستی به جنبش در میآورد.

در فرهنگ مادی هدف وسیله را توجیه می کند. بنابراین، پیروی چنین فرهنگی برای رسیدن به اهداف مادی و بهره مندی هر چه بیشتر از مزایای زندگی به هر وسیله ای دست می یازد و از هر شیوة ممکن سود می جویند. بدین ترتیب در سایة چنین فرهنگی ، بنیادهای اخلاقی جامعه فرو می ریزد ، ارزشهای انسانی کم رنگ می شود ، آمار بزهکاریها فزونی می یابد و بشر در گرداب بی پناهی و تنهایی گرفتار آمده اضطراب و تشویش بر سراسر زندگی وی حاکم می شود.

ب)فرهنگ الهی

فرهنگ الهی، انسان را آمیزه ای از پیکر خاکی و روان آسمانی می داند. که فرهنگ اسلامی تبلور تمام و کمال آن است، و هدفش دستیابی به کمالی است که در تابش آفتاب"وحی" حاصل می شود و معیار برتری افراد را نیز پرهیزگاری و پایبندی به اصول ثابت اخلاقی می داند. قرآن مجید دراین رابطه می فرماید:

"اِن اَکرَمَکُم عِندَالله اَتقیکُم" (1)                                                                        

"هر آیینه گرامیترین شما نزد خدا، پرهیز گارترین شماست."

اصولاً برای شناخت اصالت و میزان برخورداری یک فرهنگ از روح و حیات نیاز به مطالعه و شناخت، عناصر برجسته، جهتوحرکت، آهنگ رشد و انگیزههای حاکم بر آن فرهنگ می باشد تا مشخص شود که آیا دارای شخصیت مستقلی می باشد؟ و یا اینکه التقاطی بوده و دنبالهرو فرهنگهای دیگر است.

فرهنگ اسلامی بر خلاف فرهنگ مادی که ساخته و پرداخته دست بشر است، به این ویژگی منحصر به فرد، آراسته گشته و به حیات خود ادامه می دهد.

متفکّر بزرگ اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری در این باره می فرماید:

«فرهنگ اسلامی مانند یک سلول زنده رشد کرد و فرهنگهایی را از یونانی و هندی و ایرانی و غیره در خود جذب کرد و به صورت موجود جدید با چهره و سیمای مخصوص به خود ظهور کرد و به اعتراف محققان تاریخ فرهنگ و تمدّن، تمدن اسلامی در ردیف بزرگترین فرهنگها و تمدنهای بشری است.» 

 

شريک در جرم و گناه

زن آسيب زا ضمن اين که هنگام حضور غير شرعي در جامعه و در برابر افراد نامحرم پيوسته براي او گناه و سرپيچي از حکم الهي ثبت مي شود، در جرم و گناه کساني که از طريق او به گناه جنسي، لاقيدي، جرم و جنايت، اعتياد، ظلم و غيره آلوده مي شوند، شريک خواهد بود و در نهايت گرفتار عکس العمل رفتارها و پوشش نامناسب و غير عفيفانه خود در برزخ و آخرت و گاهي در دنيا مي شود و اين نکته ي مهمي است که عقل سالم بر آن نظارت دارد؛ چنان که قرآن کريم نيز در اين زمينه به عنوان قانون کلي مي فرمايد:
مَن يَشفَع شَفاعهً حَسنهً يَکُن لَهُ نَصيبٌ مِنها و مَن يَشفَع شَفاعهً سَيّئَهً يَکَن لَهُ کِفلٌ مِنها و کان اللهُ علي کُل شيءٍ مُقيتاً؛ کسي که تشويق به کار نيکي کند بهره وافري از آن براي او خواهد بود و کسي که تشويق به کار بدي کند سهمي از آن خواهد داشت و خداوند حساب هر چيز را دارد و آن را حفظ مي کند. (34)
مطابق آيه، منطق اصيل اسلام در مسائل اجتماعي و خانوادگي آن است که مردم جامعه و اعضاي خانواده در سرنوشت اعمال يکديگر از طريق راهنمايي و تشويق زبان يا عمل شريک مي باشند. هر گاه گفتار يا کردار حتي سکوت و اشاره انسان سبب تشويق فرد يا گروه و جمعيتي به کار نيک يا بد شود، سهمي از پاداش يا کيفر آن کار و آثار و نتايجش براي تشويق کننده خواهد بود، بدون آن که از ثواب يا گناه فاعل اصلي (انجام دهنده ي عمل) کاسته شود؛ چنان که از پيامبر اسلام (ص) چنين نقل شده:
مَن أمَرَ بِمعروفٍ أو نَهي عَن مُنکرٍ أو دلّ علي خَيرٍ أو أشارَ بِه فَهُو شريکٌ و مَن أمر بِسوءٍ أو دلّ عليه أو أشارَ بِه فَهُو شريکٌ؛ هر کس امر به کار نيکي يا نهي از منکر و گناهي کند يا به عمل خير راهنمايي نمايد يا اشاره به آن کندـ و به نحوي باعث تشويق به خير شودـ در آن عمل نيک سهيم و شريک است و هر کس دعوت به کار بد يا راهنمايي اشاره و تشويق بدان نمايد او نيز در آن عمل بد شريک است. (35)
بنابراين در فرهنگ کامل اسلام تنها انجام دهندگان گناه و کار زشت، مسئول و گناه کار نيستند بلکه تمام کساني که به نوعي زمينه ي گناه و جرم را فراهم کردند نيز مسئول و معصيت کار شمرده مي شوند.
قرآن در باره ي نتيجه ي اُخروي گمراه کردن و به گناه کشاندن ديگران مي فرمايد:
«لِيحمِلوا أوزارَهُم کامِلهً يوم القيامَه و مِن أوزارِ الّذين يُضلّونَهُم بغير عِلمٍ ألا ساءَ ما يَزرون»؛ روز قيامت هم بايد بار گناهان خود را به طور کامل بر دوش کشند و هم سهمي از گناهان کساني که به جهالت از راه حق گمراه و منحرف مي سازند، آگاه باشيد که آنها بار سنگين بدي بر دوش خواهند کشيد. (36)
گذشته از اينها، در شيوع اين اعمال منافي عفت و پي آمدهاي ناگوار آنها، غالباً در درجه اول خود زنان خودآرا و بدحجاب و بي حجاب قرباني مهلکه و بازنده ي بازي مي باشند. هم چنان که پدران، برادران، شوهران، فرزندان و ديگر بستگان نزديک آنان نيز در خطر سقوط در اين مهلکه ها هستند و در حقيقت اين زنان در همين دنيا به برخي از سزاي اعمال خود رسيده و شاهد انحراف اخلاقي و جنسي خود و نزديکان خويش مي باشند؛ چنان که بسيار ديده و شنيده شده است.
براي رهايي از زنان از بندِ اسارتِ خودنمايي، کافي است باور کنند که هر سخن و رفتاري که از آنها صادر مي شود در شهود و حضور خداوند بزرگ است، چنان که در قرآن مي فرمايد:
«ولا تَعمَلونَ مِن عَملٍ إلا کُنّا عَليکُم شُهوداً إذ تُفيضُون فيه»؛ هيچ عملي را انجام نمي دهيد مگر اين که ما گواه بر شما هستيم در آن هنگام که وارد آن مي شويد. (37)
پيامبر (ص) هر گاه اين آيه را تلاوت مي کردند گريه شديدي مي نمودند. (38)

پی نوشت ها :

 

چند حديث در باره ي زنا

پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد:
يا علي در زنا شش خصلت و اثر است که سه مورد آن در دنيا و سه تاي ديگر در آخرت است. اما در دنيا: جمال و زيبايي ـ و در روايتي نورانيت ـ را از بين مي برد، مرگ زودرس و تعجيل در نابودي مي کند و رزق و روزي را قطع مي کند، و اما آن چه در آخرت است: سختي حساب؛ خشم و سخط خداوند مهربان و دخول ـ يا خلودـ در آتش مي باشد.(29)
البته ماندگاري در آتش جهنم، طبق قاعده ي کلي که در سوره ي بقره، آيه هشتاد و يک آمده مشروط به آن است که انسان بر گناه پافشاري و مداومت ورزد؛ به گونه اي که گناه همه ي قلب و روح را سياه و احاطه کرده و هيچ راهي براي بيداري، توبه و بازگشت نمانده باشد که در اين صورت براي هميشه در آتش جهنم گرفتار خواهد شد. امام باقر (ع) نيز فرموده اند: در کتاب رسول خدا يافتيم که:
إذا ظَهرَ الزّنا بَعدي کَثُرَ مَوتُ الفُجأه؛ هر گاه بعد از من زنا ظاهر شودـ افزايش يابدـ مرگ هاي ناگهاني زياد مي شود. (30)
امام صادق (ع) نيز مي فرمايند:
إذا فشا الزّنا ظَهرَتِ الزّلازِل؛ هنگامي که زنا آشکار مي شود، زلزله و گرفتاري ها افزايش مي يابد. (31)
با توجه به اين احاديث تکان دهنده، روشن مي شود علت اين که در عصر تسخير فضا و ارتباط ها، اين قدر زلزله، سيل، تصادفات، تورم و نکبت ها و غيره در زندگي زياد شده چيست. ضمن اين که بيانگر آن است که تن دادن به اين عمل بسيار قبيح، نه تنها فقر و تنگ دستي را از ميان نمي برد، بلکه بر شدت آن مي افزايد؛ علاوه بر اين که در منظر وحي به دست آوردن روزي از راه نامشروع، حرام و ناپاک مي باشد که باطن و حقيقت حرام خواري، خوردن آتش است و مانع رسيدن روزي حلال به حرام خوار مي شود

 

ج) زنا

کشش و جاذبه اي که در سايه ي غريزه جنسي زن و مرد به سوي يکديگر وجود دارد، از حکمت هاي خداوند براي توليد و بقاي نسل مي باشد، اما نه به هر روش و قيمتي، بلکه از راه شرعي و قانوني؛ يعني ازدواج و تشکيل زندگي مشترک.
هر انساني تداوم شخص و شخصت خويش را در توليد نسل و تربيت فرزند صالح مي داند؛ از اين رو هر کس از عمق جان نيازمند فرزند سالم و شايسته است تا در پرتو وجود او، نياز دروني اش را تأمين نمايد و با مرگ، دفتر وجودش در دنيا پايان نيابد.
از اين رو براساس کلمات امامان پاک عليهم السلام پرونده اعمال انسان با مرگ بسته مي شود، مگر چند گروه که از جمله آنها پدر و مادري است که فرزند درست کرداري به يادگار گذاشته اند. بديهي است که تنها در پرتو نظام خانواده و ارتباط مشروع زن و مرد مي توان محيطي آکنده از محبت، گذشت، فداکاري و سرشار از انسانيت، معنويت و در نتيجه بستري مناسب براي توليد نسل و پرورش فرزند صالح و شايسته فراهم نمود و اصولاً در چنين فضايي شخصيت والدين در فرزندان تبلور مي يابد و فرزندان آئينه ي تمام نماي پدر و مادر خواهند بود.
با اين بيان، فلسفه ي حرمت عمل ننگين و ناپسند زنا و تعرض جنسي روشن مي شود، چرا که زناـ که عمل جنسي نامشروع مرد و زن بدون پيوند زناشويي است ـ گذشته از فساد اخلاقي فردي و اجتماعي، باعث نابودي و ريشه کني نسل، به ويژه نسل صالح مي شود، زيرا اولاً: اين عمل پست ضربه هاي جبران ناپذيري بر بنيان خانواده وارد مي سازد، چرا که با رواج اين عمل، از يک سو بسياري از جوانان ازدواج نمي کنند و يا ازدواج را به تأخير مي اندازند و براي ارضاي غريزه ي خود از اين راه استفاده مي کنند و پس از گذشت جواني و سن ازدواج، تشکيل خانواده مي دهند که در چنين موقعيتي آمادگي يا حوصله توليد و تربيت فرزند صالح از بين مي رود و يا به شدت کاهش مي يابد.
از سوي ديگر ازدواج هاي صورت گرفته در معرض طلاق و فروپاشي قرار مي گيرد؛ چنان که در رژيم طاغوت که اين عمل مغاير با فطرت و شريعت رواج داشت، بر اساس آماري که آن زمان اعلام شد، در برابر هر ازدواجي يک پيوند خانوادگي متلاشي و به طلاق و جدايي کشيده مي شد. چه اين که در نظام فعلي ـ جمهوري اسلامي ـ طبق آمار منتشر شده در سال 1381، از هر چهار ازدواج يکي از آنها به طلاق منجر مي شود.
ثانياً: از يک طرف باعث سقط جنين و انسان کشي هاي زيادي مي گردد که از گناهان بزرگ بوده و ديه دارد؛ که ديه ي آن از بيست مثقال شرعي طلاي سکه دار (مسکوک)ـ اگر آن چه سقط شده نطفه باشدـ آغاز مي شود تا برسد به ديه ي کامل ـ اگر روح در جنين دميده شده باشدـ ضمن اين که صورت اخير مشمول اين آيه نيز مي شود که:
«مَن قَتَل نفساً بِغَير نَفسٍ أو فسادٍ في الأرضِ فَکأنّما قَتَلَ النّاسَ جميعاً»؛ هر کس انساني را بدون ارتکاب قتل يا فسادي در زمين بکشد، گويا تمام انسان ها را کشته است. (21)
بشر متمدن نمايِ امروز و مادران بي عاطفه، با کمال قساوت دست خود را آغشته به خون بسياري از کودکان نموده و جگرگوشه هاي خود را در رحم قطعه قطعه نموده و از بين مي برند و براي اين عمل جنايت کارانه عذر و بهانه هاي واهي مي تراشند.
از طرف ديگر سبب به وجود آمدن فرزندان نامشروع و به هم خوردن نسب ها و قطع شدن روابط پدران و مادران بي عفت و خلاف کار با فرزندان خويش مي گردد، زيرا هيچ مادري حاضر به نگهداري و پرورش فرزند نامشروع خويش نيست. پدر نيز اطمينان ندارد کودک متعلق به او باشد و اگر فرزندش هم باشد براي حفظ آبرو، آن را از خود دور مي کند و به پرورشگاه مي سپارد و يا حداقل مورد بي مهري والدين قرار مي گيرد و از دامان تربيتي آنان محروم مي شود؛ در اين صورت هم فلسفه ي وجود غريزه ي جنسي عقيم مانده و زمين از نسل انسان هاي صالح کم خواهد شد.
به علاوه، کودکان به صورت فطري تمايل شديدي به شناخت پدر و مادر خود دارند، تا از حمايت هاي عاطفي، روحي و جسمي آنان بهره مند شوند، مخصوصاً عنصر عاطفه و مهر و محبت والدين در تکوين و شکل گيري شخصيت کودک و پرورش استعدادهاي او در بالاترين درجه اهميت است، اما کودکان و فرزندان نامشروع خياباني از چنين حمايت ها و محبت هايي محرومند که نتيجه اش ايجاد عقده حقارت و پي آمدهاي ناشي از آن شده و تربيت آنان را بسيار دشوار و پيچيده مي سازد.
گذشته از اينها، آنان پس از رسيدن به سن بلوغ و آگاهي از تولد نامشروع خود، ضربه هاي کوبنده اي بر روان، اعصاب و جسمشان وارد مي شود و احساس حقارتشان چند برابر مي گردد، به ويژه اگر افراد جامعه نيز به اين موضوع دامن بزنند. در چنين حالتي در برابر ناهنجاري ها و انحرافات اخلاقي و جنسي، آسيب پذير مي شوند و لذا تربيتشان بسيار طاقت فرسا بوده و انسان هاي صالحي نخواهند بود و حتي در جامعه دست به جنايت، خيانت، سرقت، تجاوز، اعتياد و امثال اينها مي زنند؛ چنان که قاتلان پيشوايان دين مقدس اسلام، افراد ولدالزنا و يا ولدالحيض بوده اند.
ثالثاً: از آن جا که جامعه از خانواده ها تشکيل مي شود، با تزلزل نظام خانوادگي و روابط صحيح خانواده ـ در اثر گرايش به شهوات نامشروع ـ اخلاق اجتماعي و روابط انساني ميان افراد جامعه متزلزل گشته و فساد، بي عفتي، ظلم، خودکشي و غيره در آنان افزايش مي يابد. در چنين جامعه اي بيشتر آسيب هاي اخلاقي و روحي بر نسل جوان و نوجوان وارد مي شود و نسل صالح و پاک جاي خود را به نسل گمراه و منحرف مي دهد. علاوه بر اين، انحراف جنسي موجب بروز بيماري هاي تناسلي و شيوع امراض جسمي و رواني مي شود که نمونه ي بارز آن بيماري ايدز است که براساس آمار منتشر شده اوايل سال 1380، سي و شش ميليون نفر در جهان در اثر ابتلا به آن جان باخته اند. البته انحرافات جنسي ـ همان گونه که عامل ايجاد بيماري ايدز است ـ يکي از راه هاي انتقال اين ويروس نيز محسوب مي شود. بر اين اساس، عصر ما که کوشش هاي فراواني براي رهايي از هر قانون و محدوديتي است، مصداق کامل اين فرمايش حضرت امام رضا (ع) است:
کُلّما اَحدثَ العِبادُ مِن الذّنوبِ ما لم يَکونوا يَعمَلون، اَحدثَ اللهُ لَهُم مِن البَلاءِ ما لم يَکونوا يَعرفون؛ هر گناه تازه اي که سابقه نداشته و مردم مرتکب آن شوند، خداوند بلا و بيماري جديدي براي آنها ايجاد مي کند که آن زمان پيشينه نداشت.(22)
گناه زياد، هم چنين باعث مرگ و ميرهاي زياد و نابهنگام مي شود؛ همان گونه که امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايد:
مَن يَموتُ بِالذّنوبِ اَکثرُ مِمّن يَموتُ بِالآجال؛ کساني که به خاطر گناهان مي ميرند بيشتر از افرادي هستند که با عمر طبيعي مي ميرند. (23)
مطالب گفته شده ـ گذشته از اين که عملي و عقلي است ـ در دنياي غرب که آزادي جنسي شيوع دارد، کاملاً مشهود و محسوس است و براي کساني که خواهان حقيقت اند، جاي هيچ گونه ترديد و انکار نمي گذارد، ضمن اين که بزرگان و پيشوايان دين به آنها تصريح و اشاره نموده اند.
دين مقدس اسلام با همسويي با خلقت وخرد انسان، از يک سو عفت و پاکدامني را از نشانه هاي افراد با ايمان دانسته (24)و حضرت يوسف عليه السلام و مريم عليها السلام را به عنوان اسوه هاي عفاف معرفي نموده است. (25) از سوي ديگر اين عمل شوم و زشت را نه تنها منع و حرام کرده، بلکه از نزديک شدن به آن، از راه انجام مقدمات نيز بازداشته است؛ چنان که قرآن کريم مي فرمايد:
«ولا تَقربوا الزّني إنّهُ کان فاحِشهً و ساءَ سَبيلاً»؛ به زنا نزديک نشويدـ و از مقدمات آن نيز اجتناب کنيدـ زيرا عمل بسيار زشت و راه و روش بدي است. (26)


ادامه مطلب

اخبار داغ,اخبار روز,سرقت


دام شیطانی دزدها برای زن سرایدار!

اخبار حوادث ايران مطلب : چهار سارق که پس از بی‌هوش کردن مرد سرایدار، همسرش را مورد آزار و اذیت قرارداده بودند، تحت‌تعقیب قرار گرفتند و یکی از آنها دستگیر شد.

به گزارش جام جم، پانزدهم اردیبهشت امسال یک مرد افغان با حضور در پلیس آگاهی شهرستان شهریار از چهار مرد سارق شکایت کرد.

شاکی گفت: چند سال است با همسرم سرایدار باغ خانوادگی در یکی از محله های این شهر هستیم. شب هنگام همراه همسر و دخترم متوجه صدا شدیم و گمان کردیم سروصدای گربه های باغ است. دقایقی بعد فردی محکم به در خانه کوبید، وقتی در را باز کردم چهار مرد که قمه و چاقو داشتند، مرا به کناری انداخته و به زور وارد باغ شدند.

وی اضافه کرد: متهمان ابتدا سراغ همسر و دختر خردسالم رفتند و آنها را به اتاق سرایداری و مرا هم به اتاق دیگر منتقل کردند. هر چه التماس کردم به خانواده ام کاری نداشته باشید، بی فایده بود. مهاجمان پس از بستن دست و پایم، مرا آن قدر کتک زدند که بی هوش شدم.

مرد شاکی یادآور شد: ساعتی بعد وقتی به هوش آمدم به سختی دست و پایم را باز کردم و با رفتن به اتاقی که همسر و فرزندم محبوس بودند، مشاهده کردم همسرم بشدت زخمی و بی هوش است و دخترم با دست و پای بسته وحشت زده شوکه شده و حرف نمی زند.

شاکی اضافه کرد: سراسیمه به خیابان آمدم، همسایه ها با شنیدن فریادهایم به کمکم آمدند و همسرم را به بیمارستان منتقل کردیم.

مرد سرایدار خاطرنشان کرد: همسرم وقتی در بیمارستان به هوش آمد، وحشت زده بود، او عنوان کرد مهاجمان شرور او را مقابل دختر پنج ساله ام، مورد آزار و اذیت شیطانی قرار داده و با چاقو زخمی اش کرده اند.

شاکی ادامه داد: مردان آزارگر بخشی از وسایل خانه، لوازم صوتی و تصویری، پول، کارت های بانکی من و همسرم و دیگر وسایل قیمتی را سرقت کرده و متواری شدند.

در پی این شکایت و دستور قضایی از سوی بازپرس شعبه اول دادسرای عمومی و انقلاب شهریار تحقیقات گسترده کارآگاهان برای شناسایی و دستگیری سارقان آزارگر آغاز شد. ماموران ابتدا به تحقیق از همسر مرد شاکی پرداختند و او ماجرای تلخی را که برایش رقم خورده بود بازگو و عنوان کرد بعد از این حادثه چند بار تصمیم به خودکشی گرفته، اما همسرش متوجه شده و او را نجات داده است.

در ادامه ماموران با ورود به محل حادثه متوجه شدند مهاجمان شرور سگی را که در محل بوده با غذای مسموم بی هوش کرده و دوربین های مداربسته باغ را نیز دزدیده اند تا ردی از خود باقی نگذارند.

جستجوی گسترده کارآگاهان برای دستگیری متهمان فراری ادامه داشت تا این که ماموران ردپای یک متهم سابقه دار را در این ارتباط به دست آورده و با دستور قضایی وی را تحت تعقیب قرار دادند.

در ادامه پیگیری این حادثه تلخ، پاتوق های احتمالی متهم زیر نظر گرفته شد و پس از گذشت سه ماه از زمان حادثه چند روز پیش کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی موفق به شناسایی مخفیگاه متهم به نام مرتضی شدند و او را دستگیر کردند.

متهم با انتقال به پلیس آگاهی اظهارات ضدونقیضی را بیان کرد تا این که ماموران شاکی و همسرش را برای مواجهه حضوری با متهم به پلیس آگاهی فراخواندند که آنها با دیدن متهم او را میان ده ها متهمی که در بازداشتگاه پلیس بودند، شناسایی کردند.

با شناسایی متهم، وی بازجویی شد و درباره آزار و اذیت زن جوان با همدستی سه نفر از دوستانش سکوت کرد، اما سرقت اموال آنها را پذیرفت. با صدور قرار قانونی برای این متهم او روانه زندان شد. با به دست آمدن هویت سه آزارگر دیگر تلاش برای دستگیری آنها ادامه دارد.


اعتقاد به معاد,امری فطری,معاد,کیفیت‌ پیدایش‌ عالم‌,معاد امری فطری,تعریف معاد,رستاخیز,اعتقاد به رستاخیز,مطالب مذهبی

اعتقاد به معاد، امری فطری


اگر تصور ما از معاد این باشد که نوعی بازگشت جدید به همین دنیاست قدر مسلم اعتقاد به معاد یک امر فطری نیست، اما اگر تصورمان از معاد این باشد که واقعیت و حقیقتش بازگشت به خداست، آن وقت یک امری می شود مربوط به رابطه انسان و خدا، که این، امری فطری است.

اعتقاد به معاد، امری فطری

مسأله اینکه آیا اعتقاد به رستاخیز فطری هست یا فطری نیست بستگی دارد به اینکه ما اعتقاد به رستاخیز را در چه شکلی طرح کنیم. یک وقت در آن شکل طرح می کنیم که خود قرآن کریم در اکثر آیات طرح کرده است. معنی و مفهومی که قرآن به رستاخیز می دهد رجوع و بازگشت به پروردگار است (انا لله و انا الیه راجعون). اگر به این معنی و مفهوم باشد جواب این است: بله، اعتقاد به رستاخیز فطری است.

ولی اغلب، این امر را به یک صورت ناقص طرح می کنند که آن معنی و مفهوم واقعی خودش را ندارد. برخی اینطور به نظرشان می رسد که همانطور که یک صنعتگر، یک چیزی را می سازد بعد آن را خراب می کند و بار دوم همان را می خواهد بسازد خداوند نیز چنین می کند. کسی هم که (طبق آیه «ویقول الانسان ءاذا مامت لسوف اخرج حیا؛ و انسان می گوید: آیا وقتی مردم، راستی از گور زنده بیرون آورده خواهم شد؟» مریم/66) چنین حرفی زده و تصورش یک چنین چیزی بوده است، نه تصور به شکل واقعی که از معاد باید داشته باشد؛ شنیده است که مردم در معاد بار دیگر زنده می شوند و این زنده شدن را یک نوع بازگشت به دنیا تلقی می کرده است – که اکثر مردم اینطور تلقی می کنند – نه بازگشت به خدا.

اگر تصور ما از معاد این باشد که نوعی بازگشت جدید به همین دنیاست قدر مسلم اعتقاد به معاد یک امر فطری نیست، اما اگر تصورمان از معاد این باشد که واقعیت و حقیقتش بازگشت به خداست، آن وقت یک امری می شود مربوط به رابطه انسان و خدا، که این، امری فطری است.
تمام‌ موجودات‌ این‌ عالم‌ معاد دارند و حرکت‌ بسوی‌ خداوند متعال‌. نفس‌ انسان‌، نفس‌ حیوان‌، نفس‌ نبات‌ و حتی‌ جمادات‌ نیزمعاد دارند؛ و نفوس‌ ملائکه‌ و انبیاء، و خلاصه‌ تمام‌ موجودات‌ مجرده‌ عالم‌ عِلوی‌ معاد دارند

معنا و کیفیت حشر

عالم‌ حشر یعنی‌ عالم‌ جمع‌. نفوسی‌ که‌ از این‌ عالم‌ بسوی‌ خداوند میروند، به‌ همان‌ نقطه‌ای‌ می روند که‌ از همانجا ابتداء آفرینش‌ آنها بوده‌ و نزولشان‌ بدین‌ عالم‌ از آن‌ نقطه‌ بوده‌ است‌. تمام‌ موجودات‌ این‌ عالم‌ معاد دارند و حرکت‌ بسوی‌ خداوند متعال‌. نفس‌ انسان‌، نفس‌ حیوان‌، نفس‌ نبات‌ و حتی‌ جمادات‌ نیزمعاد دارند؛ و نفوس‌ ملائکه‌ و انبیاء، و خلاصه‌ تمام‌ موجودات‌ مجرده‌ عالم‌ عِلوی‌ معاد دارند؛ و معاد آنها عبارت‌ است‌ از  فناء در همان‌ اسمی‌ از اسماء ذات‌ حق که‌ از آن‌ بوجود آمده‌اند. این‌ پشه‌ که‌ معاد دارد، یعنی‌ همان‌ قوس‌ نزولی‌ را که‌ در خلقت‌ پیموده‌ است‌ باید پس‌ از آن‌ صعود نموده‌ و در آن‌ اسم‌ و صفتی‌ که‌ موجب‌ بدء و پیدایش‌ او شده‌ است‌ مضمحل و فانی‌ و مندک گردد.

«کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ؛ همچنانکه‌ شما را آفرید و از مبدءی‌ بوجود آورد، همینطور شما باید برگردید و به‌ همان‌ مبدأ عود کنید» (آیه 29 سوره اعراف).

«کَمَا بَدَأنَا´ أَولَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ؛ همانطور که‌ ما اول‌ خلقت‌ را ابتدا کردیم‌، آن‌ خلقت‌ را به‌ همانجا عود میدهیم‌ و برمیگردانیم» (قسمتی از آیه 104 سوره انبیاء).
اگر تصورمان از معاد این باشد که واقعیت و حقیقتش بازگشت به خداست، آن وقت یک امری می شود مربوط به رابطه انسان و خدا، که این، امری فطری است

خداوند اول‌ چیزی‌ را که‌ خلق‌ فرمود، مانند عقل‌ چنانکه‌ در روایت‌ است‌: أَولُ مَا خَلَقَ اللَهُ الْعَقْلُ، یا مانند نور چنانکه‌ آن‌ نیز در روایت‌ آمده‌ است‌، یا آب‌ چنانکه‌ آمده‌ است‌: أَولُ مَا خَلَقَ اللَهُ الْمَآءُ که‌ منظور همان‌ وجود منبسط‌ و رحمت‌ واسعه‌ خداست‌؛ به‌ هرحال‌ آنها معادشان‌ به‌ ذات‌ مقدس‌ است‌. و از آن‌ اسم‌ و از اولُ ما خَلَق‌، موجودات‌ مجرده‌ چون‌ ارواح‌ فرشتگان‌ و عقول‌ و نفوس‌ قدسیه‌ و نفوس‌ ناطقه‌ را آفرید، و از آن‌ اسماء و صفات‌، نیز به‌ همین‌ ترتیب‌ أسماءِ جزئیه‌ و موجودات‌ متکثره‌ را به‌ ترتیب‌ نزول‌ از رأس‌ مخروط‌ به‌ قاعدة‌ آن‌ مرتباً و مترتباً آفرید. و در این‌ سلسلة‌ مراتب‌، هر موجودی‌ معادش‌ عبارت‌ است‌ از عود و بازگشت‌ به‌ همان‌ جائی‌ که‌ از آنجا آفریده‌ شده‌ بود.

در دعای‌ سِمات‌ ـ که‌ حاوی‌ نکات‌ و دقائق‌ عجیب‌ عرفانی‌ است‌ ـ بدین‌ مطالب‌ کاملاً تصریح‌ شده‌ است‌، و همچنین‌ در روایاتی‌ که‌ کیفیت‌ پیدایش‌ عالم‌ را از اسماءِ خداوند بیان‌ میکند. انسان‌ نیز بازگشت‌ میکند به‌ همان‌ جائی‌ که‌ از آنجا آفریده‌ شده‌ است‌ و سرشت‌ او و طینت‌ او از آنجا بوده‌ است‌، خواه‌ از عِلیین‌ و خواه‌ از سِجین‌. این‌ حرکتِ انسان‌ را از عالم‌ کثرت‌ بسوی‌ مقام‌ وحدت‌ و از اعتبار بسوی‌ حقیقت‌، حشر گویند؛ یعنی‌ عالم‌ جمع‌، عالمی‌ که‌ انسان‌ در آن‌ جمع‌ می‌شود و در خود فرو میرود و پیچیده‌ میگردد و فانی‌ و مضمحل می‌شود.

 

توسّل از دیدگاه قرآن

 توسّل از نظر لغت یعنی اتّخاذ «وسیله» برای نزدیك شدن به چیزی. «وسیله» در لغت به معنای مختلف زیر آمده است:


1 . نزدیك شدن (1)

2 . درجه (2)

3 . چاره جویی برای رسیدن به چیزی با میل و رغبت (3)

4 . هر چیزی كه به وسیله آن، نزدیك شدن به دیگری ممكن باشد. (4)

توسّل در قانون فطرت

انسان برای رفع نیازمندیهای خود و برطرف كردن نقایص خویش، محتاج به موجودات دیگر است. میلیون ها موجود، از جماد، حیوان و انسان، دست به دست یك دیگر داده و مشغول فعالیتند تا انسان بتواند در پرتو هستی آن ها، نیازمندیهای خود را برطرف كند. این، همان «توسّل» است كه یك واقعیّت مسلّم در فطرت آفرینش است. منكر این قانون سراسری آفرینش، در حقیقت یكی از قوانین مسلّم هستی را انكار كرده است. انسانِ تشنه با نوشیدن آب، رفع عطش می كند؛ انسانِ گرسنه با خوردن غذا، رفع گرسنگی می كند. بیمار با خوردن داروهای مختلف، سلامتی خود را باز می یابد. باری تعالی در این عالم با عظمت، برای رسیدنِ انسان به هر مقصودی، وسیله ای قرار داده است كه انسان، بدون توسّل به آن وسیله، نمی تواند به مقصد و قصود خود برسد.

توسّل از دیدگاه قرآن

قرآن مجید «توسّل»را یك راه روشن برای رسیدن به قرب الی الله معرفی می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای كسانی كه ایمان آورده اید! از خدا بترسید و برای نزدیك شدن به او «وسیله» بجویید و در راه او كوشش كنید، باشد كه رستگار شوید. (5)

متوسّلین به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ باید از آیه ی شریفه درس بگیرند كه توسّل تنها و بدون داشتن تقوا و پرهیز از گناه، نتیجه ی كامل نمی دهد. اول باید تقوا باشد، سپس توسّل و گریه و تضرّع، تا انسان به مقام قرب الهی نایل گردد و در گروه رستگاران قرار گیرد، كه می فرماید: «لعلّكم تُفلحون». كلمه ی «وسیله» در آیه ی شریفه، «مطلق» و خالی از هر گونه قیدی آمده است، پس معنای وسیع و گسترده ای را در بر می گیرد.(6)

برای عده ی بسیاری از مردم این سوال مطرح است که تا وقتی من می توانم با خدا به طور مستقیم حرف بزنم و حاجت های شرعی خود را بی واسطه با او در میان بگذارم چه لزومی دارد شخصی را حتی با درجه ی تقدس بالا مثل امام علی (علیه السلام) یا امام زمان (عج) واسطه قرار دهم و اصطلاحاً به این افراد معنوی و الهی « متوسل » شوم تا خداوند حاجت مرا اجابت کند؟
در آیه ی 35 از سوره ی مبارکه ”‌ مائده ”‌ آمده است: «یا ایها الذین امنوا اتقواالله و ابتغوا الیه الوسیلة» ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از او ( در انجام معاصی و محرمات ) بپرهیزید و به سویش با «وسیله» راه یابید. به خوبی از این آیه ، نقش « وسیله » یا « واسطه » در شناخت خدا و رسیدن به او به هر شکل استفاده می شود

در پاسخ باید گفت: طلب دعا یا مغفرت با واسطه یا بی واسطه با یکدیگر منافاتی ندارند اما آنچه از ادب و تربیت اسلامی به نظر می رسد؛ « توسل »، عامل سرعت بخشی است که امید استجابت را افزایش می دهد.

در تبیین و روشن شدن این موضوع، از کلام خداوند شاهد و دلیل بهتری وجود ندارد:

در آیه ی 35 از سوره ی مبارکه ”‌ مائده ”‌ آمده است: «یا ایها الذین امنوا اتقواالله و ابتغوا الیه الوسیلة» ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از او ( در انجام معاصی و محرمات ) بپرهیزید و به سویش با «وسیله» راه یابید.

به خوبی از این آیه ، نقش « وسیله » یا « واسطه » در شناخت خدا و رسیدن به او به هر شکل استفاده می شود. «توسل» نیز در لغت همان «وسیله یافتن» است.

یا در آیه 64 سوره مبارکه « نساء» آمده است: « وَ لو انَّهم اذ ظلموا انفسهم جاۆک فاستغفروا الله و استغفرلهم الرسول و لوجدوالله تواباً رحیماً » ؛  ای پیامبر  اگر آنها هنگامی که خود ستم کردند ( یعنی مرتکب گناه شدند) به سراغ تو می آمدند و از خداوند طلب بخشش می کردند و تو نیز برای آنها طلب بخشش می کردی خداوند را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

از این آیه نیز وسیله قرار دادن پیامبر یا اصطلاحاً « متوسل شدن » به ایشان در جهت طلب عفو و بخشش از خداوند استفاده می شود.

مثالی واضح تر نیز در آیات 97 و 98 سوره مبارکه ”‌ یوسف ”‌ است که صراحتاً در آن به نقش « توسل » اشاره شده است. آنجا خداوند فرموده : قالوا یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین، قال سوف استغفرلکم ربی انه هو الغفور الرحیم؛ ( برادران خطاکار یوسف به پدرشان یعقوب )عرض کردند: ای پدر ما! از گناهان ما طلب بخشایش [ از خداوند ] کن که ما خطاکار بودیم. (حضرت یعقوب) فرمود: به زودی برای شما از پروردگار طلب بخشش و عفو می نمایم که او آمرزنده و مهربان است!

 

تفاوت غیبت صغری و غیبت کبری,چندگونگیِ غیبت,راه ارتباط با امام در غیبت

تفاوت غیبت صغری و غیبت کبری

ایران مطلب : مسئله غیبت حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف از زمان پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و ائمه اطهار علیهم السلام وجود داشته؛ به گونه ای که این حضرات به کرات و در فرصتهای مناسب و مقتضی، اصحاب و یاران خویش را از غیبت حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف آگاه نموده و وقوع این امر را خبر داده اند. چنانچه امیر المومنین علی علیه السلام در این خصوص فرموده اند: «مهدی از مردم غائب و پنهان می گردد, و افراد نادان و جاهل خواهند گفت: که خداوند احتیاجی به آل محمد ندارد"».[1]


چندگونگیِ غیبت

آنچه از مضمون روایات معصومین علیهم السلام پیرامون مسئله ی غیبت حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف حاصل می گردد حاکی از چند مطلب عمده می باشد:

1- دو گونه بودن غیبت حضرت: امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «همانا برای قائم دو غیبت است که در یکی از آن دو [به خانه و نزد خانواده اش] باز می گردد و در دیگری معلوم نیست کجاست, هر سال در مناسک حج حاضر می گردد و مردم را می بیند, در حالی که مردم او را نمی بینند»[2]

2- مدت هریک از این دو غیبت [ به لحاظ کوتاه و  طولانی بودن آن دو]: امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «همانا برای قائم دو غیبت است, یکی از آنها کوتاه مدت و دیگری درازمدت خواهد بود».[3]

3-  نحوه و چگونگی این دو غیبت: امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «همانا برای قائم دو غیبت است, یکی از آنها کوتاه مدت و دیگری درازمدت خواهد بود, در غیبت اول, مکان و محل امام را جز تعدادی از شیعیان خاص حضرت, کسی نمی داند؛ و در دیگری مکان و محل امام را جز دوستان خاص حضرت, کسی نمی داند».[4]

تفاوت غیبت صغری و غیبت کبری

غیبت صغری در اصطلاح مهدویت عبارت است از: «پنهان زیستی کوتاه مدت حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف با ویژگی های خاص, از شهادت امام عسگری علیه السلام تا زمان آغاز "غیبت کبری"».
همانا برای قائم دو غیبت است, یکی از آنها کوتاه مدت و دیگری درازمدت خواهد بود, در غیبت اول, مکان و محل امام را جز تعدادی از شیعیان خاص حضرت, کسی نمی داند؛ و در دیگری مکان و محل امام را جز دوستان خاص حضرت, کسی نمی داند

با توجه به آنچه بیان گردید؛ پاره ای از ویژگی های «غیبت صغری» که آن را از دوره ی بعد متفاوت نمود, عبارت است از:

1- غیبت نخست از نظر زمان محدود بوده, برخلاف «غیبت کبری» که بسیار طولانی است و غیر از خداوند کسی از مدت آن آگاهی ندارد.

2- در دوران غیبت نخست, پنهان زیستی امام همه جانبه و عمومی نبود. امام اگرچه از نگاه ها پنهان بود, اما کسانی مانند نواب خاص, برخی از وکلای آن حضرت  و نیز افرادی با ویژگی های ممتاز, می توانستند با آن حضرت در تماس باشند و پرسش ها و نامه های مردم را خدمت امام ببرند و پاسخ او را به مردم برسانند, و یا به دیدار آن حضرت نائل شوند. اما در غیبت تامه (کبری) امام به طور کلی از نگاه ها پنهان است و باب مکاتبه و نامه نگاری بسته است, یعنی, بنای غیبت کبری و اقتضای آن این است که حضرت دیده نشود. البته این بدان معنا نیست که امکان ندارد دیده شود؛ بلکه ممکن است برخی افراد, حضرت را ببینند.

3- در غیبت صغری افزون بر سفیران چهارگانه, ممکن بود کسانی حضرت را ببینند و بشناسند؛ ولی در غیبت کبری کسی- جز موالیان و همراهان حضرت-  او را نمی بیند و اگر ببیند نمی شناسد. به عبارت دیگر؛ در غیبت صغری حضرت چهار نماینده داشت که آنها را به صورت معین و مشخص تعیین کرده و برگزیده بود. مهمترین وظیفه آن ها برقراری ارتباط بین امام و مردم بود. ایشان اقامتگاه و مکان حضرت را نیز می دانستند ولی در غیبت کبری چنین نیست. [5]

راه ارتباط با امام در غیبت

به طور کلی می توان اینگونه بیان نمود که در غیبت صغری, عده ای از مردم از دیدار حضرت محروم بودند, و ارتباط مردم بطور کامل با حضرت قطع نبود و به وسیله ی نواب اربعه مردم خواسته های خود را با امام مطرح می کردند, و سهم امام توسط این افراد داده می شد و مردم از حضرت, سوالات مختلفی می نمودند, که حالت «توقیع» [6] داشت: یعنی افراد معینی مابین حضرت و مردم واسطه بودند, و خواسته های مردم را کتباً به حضرت می دادند و کتباً نیز جواب می گرفتند.[7]

چقدر از امام زمان دور هستیم؟

امام زمان،تاریخ غیبت،زمان غیبت،غیبت کبری،مطالب مذهبی



شرفیابی به حضور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) در زمان غیبت کبری و دیدن ایشان جزو آرزوهای محبین و دوستداران ایشان است؛ و بسیاری از شیعیان در طول تاریخ غیبت توانسته اند به این مقصود دست یابند.

 

رۆیت و دیدن امام زمان(علیه السلام) هر چند توفیق بزرگی است، اما می توان از آن به عنوان مسیری یاد کرد که محبین با قرار گرفتن در آن و هدف قرار دادن این دیدار سعی در رابطه با امام خویش و کسب فیوضات از حضرت دارند.

 

حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای تمام شیعیان آشنا است که در جواب سوال جابر بن عبدالله که پرسید: «یا رسول اللَّه شیعیان او در زمان غیبت از وجود او سودى می‌برند؟ فرمود: آرى به خدائى که مرا مبعوث کرده است، به راستى آنها به نور وى پرتویاب باشند و به ولایت او در زمان غیبتش سود برند مانند سود مردم از خورشید پشت‏ ابر.» ( کلینى، محمد بن یعقوب، أصول الکافی)

 

اما خیلی وقت ها شده است که ما در خلوت خود و یا در مراسم هایی که به مناسبت های مختلف می گیریم با خود می اندیشیم که چرا امام زمان ظهور نمی کنند، به چه علت ما از دیدار اماممان بی نصیبیم! آن حضرت در توقیعشان می فرمایند:

 

و چنانچه شیعیان ما - خدا به طاعت خود موفّقشان بدارد- قلباً در وفاى به عهدشان اجتماع مى‏ نمودند، نه تنها سعادت لقاى ما از ایشان به تأخیر نمى ‏افتاد، كه سعادت مشاهده ما با شتاب بدیشان مى‏ رسید و اینها همه در پرتو شناخت كامل ما و صداقت محض نسبت به ما مى‏ باشد، بنابراین هیچ چیز ما را از ایشان محبوس نمى‏ دارد جز اخبارى كه از ایشان به ما مى‏ رسد و ما را ناراحت مى‏ سازد و از ایشان انتظار نداریم، و تنها از خدا باید یارى خواست و او براى ما كافى و نیكو كارگزار و پشتیبانى است، و صلوات و سلام خداوند بر آقا و سرورمان؛ بشیر و نذیر؛ محمّد و آل پاكش باد!

 

آیت الله بهجت(ره) در این باره فرمودند: وقتى تأمّل مى کنیم مى بینیم همه قضایاى امام حسین(علیه السلام) در یک روز واقع شد و وقتى مردم کوفه و بصره از قضیّه ى قتل آن حضرت مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(علیهم السلام)، خدا مى داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدّى که گویا باورشان نمى شد.

 

در طول این مدّت دل اهل ایمان خون بود. امّا ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت(عجل الله فرجه الشریف) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند!

 
بیش از هزار سال پیش که حدود هشتاد سال از دوران غیبت کبرای امام زمان(علیه السلام) می گذشت، آن حضرت در نامه ای به شیخ مفید(ره) فرمودند: "ما به خبرهای شما احاطه کامل داریم و چیزی از خبرهای شما برای ما پنهان نمی ماند و آگاهیم از ذلت و خواری که به شما رسیده، از زمانی که عده ای از شما تمایل نموده اند به عقاید و اعمالی (ناپسند) که گذشتگان صالح از آن دور بودند و عهد و پیمانی را که از آن ها گرفته شده بود (نسبت به امام زمانشان) بدور انداختند گویا که نمی دانند.
 

در این مافوق هزار سال که آن حضرت در زندان است، خدا مى داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است. آیا شایسته است که حضرت غائب(علیه السلام) در مصایب و گرفتارى شبیه قضیّه ى حسین بن على(علیهماالسلام) به این مدّت طولانى گرفتار باشد و ما برقصیم و شادى کنیم؟!

 

تا کی باید بار گناهان و اشتباهات خود را متوجه دیگران و دیگر چیزها بکنیم؟ تا کی بایستی این همه مصیبت را به خاطر بی توجهی و فراموش کردن امام زمانمان(علیه السلام) تحمل کنیم؟ تا کی می خواهیم خود را گول بزنیم و بیدار نشویم؟ پس کی بناست علت اصلی آن را متوجه شویم؟

 

پیشوای پنجم شیعیان، امام باقر(علیه السلام) می فرماید: هرگاه خداوند بخواهد بر مردم غضب کند (آن هم به خاطر اعمال ناشایست مردم) ما اهل بیت را از مجاورت با آن ها دور می کند. (اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم.(1)

 

بیش از هزار سال پیش که حدود هشتاد سال از دوران غیبت کبرای امام زمان(علیه السلام) می گذشت، آن حضرت در نامه ای به شیخ مفید(ره) فرمودند: "ما به خبرهای شما احاطه کامل داریم و چیزی از خبرهای شما برای ما پنهان نمی ماند و آگاهیم از ذلت و خواری که به شما رسیده، از زمانی که عده ای از شما تمایل نموده اند به عقاید و اعمالی (ناپسند) که گذشتگان صالح از آن دور بودند و عهد و پیمانی را که از آن ها گرفته شده بود (نسبت به امام زمانشان) بدور انداختند گویا که نمی دانند.”‌

 

نکته قابل توجه اینجاست که این توقیع در سال های اولیه دوران غیبت فرستاده شده است، اکنون که وضع بسیار بدتر از آن زمان است و مردم در سختی ها، فشارها و فساد بسیار بیشتری گرفتار شده اند.

 

علاوه بر اینکه امام زمان(عج) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

 

آیا می خواهید بدانید فاصله ما با امام زمانمان چقدر است و معنای غربت و تنهایی چیست؟ به این چند جمله ساده و عامیانه خوب دقت بفرمایید؛ به ما فرموده اند که روز جمعه احتمال ظهور حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) بیشتر است. "یامولای هذایوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک”‌(2)

 

حال اگر عصر جمعه ای بعد از نماز مغرب و عشاء، کسی به ما بگوید که امروز هم گذشت و امام زمان (ارواحنا فداه) ظهور نفرمودند و سپس چند لحظه بعد به ما خبر بدهند که از امروز مثلاً سیب زمینی کیلویی بیست تومان گرانتر شده است، شما را به خدا قسم برای کدام یک از این خبرها بیشتر ناراحت می شویم؟ برای کدام یک بیشتر دلهره پیدا می کنیم؟ نگران کدام یک می شویم؟

 
حضرت در توقیعشان می فرمایند: و چنانچه شیعیان ما- خدا به طاعت خود موفّقشان بدارد- قلباً در وفاى به عهدشان اجتماع مى‏ نمودند، نه تنها سعادت لقاى ما از ایشان به تأخیر نمى ‏افتاد، كه سعادت مشاهده ما با شتاب بدیشان مى‏ رسید و اینها همه در پرتو شناخت كامل ما و صداقت محض نسبت به ما مى‏ باشد، بنابراین هیچ چیز ما را از ایشان محبوس نمى‏ دارد جز اخبارى كه از ایشان به ما مى‏ رسد و ما را ناراحت مى‏ سازد و از ایشان انتظار نداریم
 

آیا زمانی که مثلا دخترمان از مدرسه برمی گردد، اول می پرسیم دخترم در راه حجابت را رعایت کردی تا قلب نازنین امام زمان(عج) را نرنجانی؟ یا ابتدا می پرسیم نمره امتحانت چند شد؟ آیا از پسرمان می پرسیم که همزمان با امام زمانت، نمازت را خواندی؟ یا اول می پرسیم مسابقه امروز را بردی یا نه؟ اصلاً به زندگی هایمان نگاه کنیم، آیا رنگ و بوی امام زمان(عج) را می دهد؟ آیاتابلویی که به دیوار خانه نصب کرده ایم، آیا وسایلی که مورد استفاده قرار می دهیم، آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟ یا نه؛ آن قدر محرم و نامحرم بی پروا با هم اختلاط دارند که قلب مهربان امام زمان(عج) را می رنجاند؟ آیا ظاهر خود و خانواده مان آن طوری هست که مورد قبول و رضایت امام زمان(ارواحنا فداه) باشد؟ آیا طریقه درآمدمان طوری هست که امام زمان(عج) به آن برکت دهند و یا قدم به خانه ما گذاشته و بر سرسفره ما بنشینند؟ و خلاصه اینکه آیا روش زندگی ما همانگونه است که امام عصر(عج) می پسندد؟

 

دوستی می گفت داشتم از حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) بیرون می آمدم، دیدم شخصی فریاد می زند؟ آی دزد، پولم را دزدیدند و …، مردم هم با یک حالت تأسف و دلسوزی به او نگاه می کردند، با خودم گفتم: الان اگر کسی فریاد بزند: امام زمانم نیست، امام زمانم نیامد و …، مردم با یک حالت تمسخر به او نگاه می کنند و می گویند: او دیوانه شده است.

 

همه این ها یک طرف که اینگونه نیستیم، گاهی در زندگی مان طوری رفتار می کنیم که انگار از امام زمان(عج)، از آن کسی که اصلا کسی وجود ما به طُفیلی ایشان و به خاطر وجود ایشان خلق شده(3)، طلبکار هم هستیم.

 

به هر حال یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(عج) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

 

 

مراجع تقلید

آیت الله خامنه ای

 

آیت الله سیستانی

 

آیت الله وحید خراسانی

 

آیت الله مکارم شیرازی

 

آیت الله هاشمی شاهرودی

مقام معظم رهبری

افسران - امام خامنه ای

نظرسنجی

به نظر شما این سایت در چه حدی مورد رضایت شما قرار گرفته است؟